بسماللهالرّحمنالرّحیم
خدا، تنها مؤثر هستی
در ادامۀ بحث «تفسیر سورۀ عنکبوت» به خلاصۀ جلسۀ 29 (9 شوال 1447) با عنوان «خدا، تنها مؤثر هستی» میرسیم.
در نگاه وحدت وجودی، ترس از موجودات دیگر، شاید امری طبیعی به نظر برسد؛ اما در نگاه وحدت شخصیه، ترس از مخلوقات الهی، نوعی گلایه از نظام خلقت است که با حقیقت توحید در تناقض است.
کمال هر حیوانی آن حصهای از وجود است که از خدا گرفته است. مثلاً کمال یک شیر، دریدن است؛ اما نه دریدن یک انسان. اگر انسان با انسانیتش در مقابل شیر بایستد شیر، آزاری به او نخواهد رساند؛ بلکه انسانی را میدرد که با بُعد حیوانیتش با او روبرو شود و رفتار غیرانسانی از او سر بزند.
البته کنار کشیدن با ترس متفاوت است؛ یعنی درست نیست که بخواهیم حیوانات موذی و درنده را به محیط زندگی خود راه دهیم و باید از آنها کنار بکشیم. اما وقتی میترسیم، به آن موجود، القا میکنیم که تو قصد آزار رساندن داری! آن حیوان هم میفهمد که ما نگاه توحیدی درستی نداریم و خدایی را که او میشناسد نمیشناسیم. اینجاست که به ما آسیب میرساند. در واقع ما را حیوانی دو دست و دو پا میبیند که در مقابلش قرار گرفتهایم!
برای توضیح بیشتر دراینباره در محضر قرآن مینشینیم. خداوند در سورۀ حج میفرماید:
«يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبٰاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبٰابُ شَيْئاً لاٰ يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّٰالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ»[1]؛ ای مردم مثلی زده شد بدان گوش دهید؛ کسانی که آنها را به جای الله به خدایی میخوانید اگر همه گرد آیند مگسی را نخواهند آفرید و اگر مگسی چیزی از آنها برباید نمیتوانند از او بازستانند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.
هر موجودی در نظام هستی، وجود دارد. وجودش خاصیتی است که خدا به آن موجود داده است. اگر ما آن خاصیت را نبینیم و از آن موجود بترسیم در واقع غیر خدا را خواندهایم؛ همان «مِنْ دُونِ اللّٰهِ» که در این آیه به آن اشاره شده است.
نهتنها در حیوانات، بلکه در انسانها هم باید وجود را ببینیم و نه ظواهر را. باید یقین داشته باشیم که تمام تأثیرها از خداست. اگر موجودی را مستقل از خدا مؤثر ببینیم در واقع غیر خدا را خواندهایم.
خداوند در این آیه میخواهد به ما بفهماند که مگس مخلوق خداست و کسی غیر از خدا نمیتواند آن را بیافریند. پس حتی یک مگس را هم نباید مستقل از خدا ببینیم. در این صورت از هیچ موجودی نخواهیم ترسید؛ چون هیچ موجودی مستقل از خدا نیست که بخواهد آسیبی به ما برساند. اگر هم ضرری به ما برساند خواست خدا بوده است. و از آنجایی که خدا به بندگانش ظلم نمیکند هیچگاه این آسیب موجودات را ظلم نمیبینیم؛ بلکه به آن راضی میشویم و طبق مسیری که خدا تعیین کرده است با این قضیه برخورد میکنیم. اینجاست که دیگر از هیچ موجودی، نه میترسیم و نه بدمان میآید. نهتنها در موجودات، در بیماری و سیل و زلزله و مانند آن هم راضی به خواست خدا میشویم؛ چون میدانیم خدا از ما خواسته هیچیک از آفریدهها و عوامل طبیعی را مستقل از خدا نبینیم و همان خدایی که تنها مؤثر در هستی است در تمام این آسیبها و ضررها راه درمان هم برای ما قرار داده است. پس چه جای ترس و نارضایتی؟
پس وقتی با نگاه توحیدی به هستی بنگریم اگر آسیبی هم به ما برسد شر نیست؛ بلکه برای ما خیر است و اگر نگاه توحیدی نداشته باشیم و «مِنْ دُونِ اللّٰهِ» بنگریم اگر به ظاهر، سود هم به ما برسانند برای ما ضرر خواهد بود؛ «عَسىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ»[2].
در آیۀ مورد بحث از سورۀ حج، خداوند میفرماید شما نهتنها یک مگس را هم نمیتوانید خلق کنید بلکه اگر از شما چیزی را برباید نمیتوانید از او پس بگیرید[3]. منظور این است که همۀ موجودات را در نظام هستی سر جای خودشان ببینیم و نخواهیم که براساس سود و زیان شخصی خودمان با آنها برخورد کنیم.
خدا برای امتحانِ ما موجودات را در نظام هستی قرار داده تا ببیند خدا را مؤثر در هستی میبینیم یا موجودات را؛ اصلاً بهطور کلی، حب و بغضمان بر چه اساسی است. اگر یک روز از صبح تا شب، دوست دارمها و دوست ندارمهایمان را روی کاغذ بیاوریم میفهمیم که تا چه اندازه، نگاهمان توحیدی است.
در ادامۀ آیات سورۀ حج، خداوند میفرماید: «مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»[4]؛ خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند؛ همانا خداوند نیرومند شکستناپذیر است.
کسی که نگاه توحیدی ندارد و موجودات را مستقل از خدا در هستی مؤثر میبیند خدا را آن گونه که هست نمیشناسد؛ بلکه بهاندازۀ قد و قوارۀ درک خودش میشناسد که تحت تأثیر اندیشه، ژن، معاشر، محیط و... است. از همین رو با موجودات هم براساس منافع شخصی و حیوانی روبهرو میشود و نه براساس انسانیتش. اینجاست که نه سودِ وجودی به دست میآورد که همان رشد و ارتقاست و نه ضررِ وجودی از او دفع میشود.
حال اگر میخواهیم خدا را آن گونه که هست بشناسیم چه کنیم؟ در ادامه، خداوند میفرماید:
«يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[5]؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید رکوع کنید و سجده کنید و ربّتان را عبودیت کنید؛ امید است که شما رستگار شوید.
رکوع و سجود فقط برای نماز نیست؛ بلکه شأنِ ماهیت ما نسبت به وجود است. رکوع یعنی ندیدن صفات خود و سجود یعنی نفی اِنانیت و خودی. ماهیت ما در مقابل وجود که خدا و انسان کامل است اصلاً نباید مطرح باشد؛ چه رسد به اینکه بخواهد سود و زیانی برای خودش متصور شود. ما اصلاً مستقل از وجود، هستی نداریم؛ ولی گاهی در توهم، گمان میکنیم هستیم. باید این خود دیدنِ توهمی را کنار بزنیم تا وجود، ظهور کند.
اینکه عبودیت رب، بعد از فرمان رکوع و سجود آمده نشان میدهد که بعد از خود ندیدن است که عبدِ رب میشویم و رب، ما را پرورش میدهد. به این ترتیب تنها خیر از ما صادر میشود و امید است به رستگاری برسیم. اما تا وقتی کلّ هویتمان ماهیت ماست و نه وجود، رب چگونه ما را ربوبیت کند؟!
در آیۀ بعدی خداوند میفرماید: «وَ جٰاهِدُوا فِي اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ هُوَ اجْتَبٰاكُمْ وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرٰاهِيمَ هُوَ سَمّٰاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَ فِي هٰذٰا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى النّٰاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّكٰاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللّٰهِ هُوَ مَوْلاٰكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلىٰ وَ نِعْمَ النَّصِيرُ»[6]؛ و در راه خدا چنانکه حقّ جهاد اوست جهاد کنید. اوست که شما را برگزیده و در دین هیچ سختی برای شما قرار نداده است. آیین پدرتان ابراهیم. او بود که قبلاً شما را مسلمان نامید و در این (قرآن) تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را بر پا دارید و زکات بدهید و به خدا پناه ببرید. او مولای شماست؛ چه نیکو مولایی و چه نیکو یاوری!
«وَ جٰاهِدُوا فِي اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ»؛ اگر میخواهی خدا را آن گونه که هست بشناسی، به عرفان خدا برسی و نفی صفات و خودی بکنی چارهای نداری جز اینکه در وادی جهاد دائمی قرار بگیری.
«هُوَ اجْتَبٰاكُمْ»؛ خدا تو را برگزیده و تمام موجودات و نظام هستی بر تو سجده کردهاند و در خدمتت هستند؛ اما در جهت جلب منفعت و دفع ضرر وجودی از تو. پس دلیلی ندارد که بخواهی از موجودی بترسی.
«وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ»؛ خدا در دین حرج و سختی نگذاشته است. پس نگو که خود ندیدن چقدر سخت است؛ بلکه عین وجود و فطرت توست؛ اصلاً فطرت تو عاشقِ این است که برای خدا بمیرد و پرپر شود؛ ولی تو مدام جلویش را میگیری و مانع این فدا شدن میشوی. اینجاست که میتوانی دست بقیه را هم بگیری و هدایت کنی؛ «تَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى النّٰاسِ».
تازه بعد از تمام اینها میفرماید: «فَأَقِيمُوا الصَّلاٰةَ»؛ یعنی اول، فانی شو و بنده باش تا بتوانی نماز را به معنای واقعی، اقامه کنی؛ وگرنه نمازت نماز نیست.
***
خداوند در سورۀ مؤمنون میفرماید: «وَ إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ، فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ؛ فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتّٰى حِينٍ»[7]؛
یعنی همه شما یک امت واحد هستید و ربّ همۀ شما نیز یکی است که در مراتب مختلف، شما را با حوادث، موجودات، تدبیر افلاک و... ربوبیت میکند. اما حب و بغضهای شخصی و توجه به سود و زیان جزئی، شما را از این وحدت، پراکنده و تکهتکه کرده است. آن هم نهفقط تحتعنوان شیعه و سنی، بلکه در فرد بودن خودتان نیز تکهتکه شدهاید.
اما چرا ربّمان را یکی نمیگیریم و برایمان فرق میکند که در جلال باشیم یا در جمال؟! یعنی در خوشیها از ربّمان راضی هستیم و در سختیها از او شکایت میکنیم. چرا او را در ربوبیتش واحد نمیبینیم؟ درحالیکه خداوند در تمام جلوات در وحدت با ما کار میکند؛ یعنی مثلاً کارِ گوش همیشه شنیدن است؛ نه اینکه یک روز بشنود و یک روز ببیند! رب هم همان رب است؛ چه در سختیها و چه در راحتیها.
«أَ يَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِينَ نُسٰارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرٰاتِ بَلْ لاٰ يَشْعُرُونَ»[8]؛
اینها گمان میکنند هرچقدر خداوند آنها را در مال و فرزندان، امتداد میدهد برایشان خیر است. اما «لاٰ يَشْعُرُونَ»؛ یعنی وجودشان فعال نیست و فقط ماده و ماهیتشان فعال است.
«وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ مٰا آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلىٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ»[9]؛ و آنهایی که همۀ آنچه را به آنها داده شده میدهند، درحالیکه دلهایشان ترسان است که بهسوی پروردگارشان باز خواهند گشت.
به عنوان یک انسان چه چیزی به ما داده شده است و خودمان کسب نکردهایم؟ پدر، مادر، زمین، آسمان، افلاک، موجودات، فرزند، همسر، سلامتی و حتی سیل، زلزله، شیطان، دشمن و در یک کلام، ماهیت و وجود به ما اعطا شده است. طبق فرمایش خداوند در این آیه باید تمام آنچه را که به ما داده شده است به خدا بدهیم؛ یعنی خود را کنار بگذاریم و به نفع شخصی و جزئیِ خود از آنها استفاده نکنیم. البته وقتی میگوییم به خدا پس بدهیم در واقع به نفسمان پس میدهیم؛ چون ما خلیفۀ خدا هستیم. در این مسیر، قلوبمان هم باید در ترس باشد؛ ترس از اینکه در این دادنها آیا نیت و انگیزهمان خدایی بوده یا نه.
چرا؟ «أَنَّهُمْ إِلىٰ رَبِّهِمْ رٰاجِعُونَ»؛ چون میدانند که همواره در حال رجوع به ربّشان هستند و رب هم در حسابگری دقیق است و مو را از مو بیرون میکشد! این ترس حقیقی، تنها در صورتی ایجاد میشود که ترسهای کاذب کنار بروند.
«أُولٰئِكَ يُسٰارِعُونَ فِي الْخَيْرٰاتِ وَ هُمْ لَهٰا سٰابِقُونَ»[10]؛ اینها هستند که در خیرات میشتابند و در آن پیشی میگیرند.
طبق روند این آیات، با این نحوۀ از دست دادنها و ترسیدنهای حقیقی است که میتوانیم در انجام خیر، سرعت بگیریم.
«وَ لاٰ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ لَدَيْنٰا كِتٰابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ يُظْلَمُونَ»[11]؛ بر هیچکس جز بهاندازۀ وُسعش تکلیف نمیکنیم و نزد ما کتابی است که به حق سخن میگوید و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.
خداوند از هر نفسی بهاندازۀ وُسعش میخواهد. وُسع نفس انسان، تمام اسماء الهی است و همان را هم از ما میخواهد. پس نمیشود که فقط افعال و صفاتمان را درست کنیم و وارد عالم عقلمان نشویم؛ اما توقع داشته باشیم به قرب خدا برسیم! برای قرب به خدا باید لحظهبهلحظه از تمام خودمان در تمام عوالم بگذریم و همیشه در دست خدا باشیم. اینجاست که خدا از ما میخواهد دائم در حال مجاهده باشیم و ایستاده بهسمت خدا برویم و نه نشسته!
«بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هٰذٰا وَ لَهُمْ أَعْمٰالٌ مِنْ دُونِ ذٰلِكَ هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ»[12]؛
اما بسیاری از انسانها قلوبشان در بیخبری است و این وُسعِ خود را شوخی پنداشتهاند. اینها عمل دارند؛ اما نه به قدرِ وُسعشان. واقعاً ما که در این میدان کسب معرفت، قرار گرفتهایم چقدر دادههای خدا را پس میدهیم و طبق دریافتمان زندگی میکنیم؟
«حَتّٰى إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِيهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ يَجْأَرُونَ لاٰ تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ»[13]؛
کسانی که غرق در نعمت خدا بودند؛ ولی به اندازهای که گرفته بودند به خدا پس ندادند به عذاب گرفته میشوند. وقتی هم از خداوند پناه میخواهند خداوند میفرماید از من پناه نخواهید.
«قَدْ كٰانَتْ آيٰاتِي تُتْلىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِكُمْ تَنْكِصُونَ»[14]؛
خداوند نشانههایش را پشتسرهم به آنها داد؛ ولی از میادین امتحان فرار کردند و عقبگرد کردند. درحالیکه هرکس ادعایی کند باید در امتحان، ادعایش را ثابت کند؛ به شرطی که میادین امتحان را تشخیص دهد.
«مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سٰامِراً تَهْجُرُونَ»[15]؛
اینها در مقابل دادههای خدا دچار کبر بودند؛ یعنی منیت داشتند و نتوانستند آنچه را خدا داده به خودش برگردانند.
[1]. سورۀ حج، آیۀ 73
[2]. سورۀ بقره، آیۀ 216: چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید حالآنکه خیر شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید حالآنکه شرّ شما در آن است.
[3]. «لَنْ يَخْلُقُوا ذُبٰاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبٰابُ شَيْئاً لاٰ يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ».
[4]. سورۀ حج، آیۀ 74
[5]. سورۀ حج، آیۀ 77
[6]. سورۀ حج، آیۀ 78
[7]. سورۀ مؤمنون، آیات 52 تا 54: و همانا این امت شما امتی است واحد و من پروردگار شما هستم. پس تقوای مرا پیشه کنید. پس دین خود را قطعهقطعه کردند و هر فرقهای به روشی که برگزیده بود دلخوش بود. پس آنها را تا چندی در ورطۀ گمراهیشان رها کن.
[8]. سورۀ مؤمنون، آیات 55 و 56: آیا آنها گمان میکنند هر آنچه امتداد میدهیم ایشان را با آن از اموال و فرزندان برای این است که میخواهیم درهای خیر را با شتاب به روی آنان بگشاییم؟! بلکه آنها نمیفهمند.
[9]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 60
[10]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 61
[11]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 62
[12]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 63: دلهایشان از این در غفلت است و آنها را کارهایی است جز این کارها که میکنند.
[13]. سورۀ مؤمنون، آیات 64 و 65: تا آنگاه که نازپروردگانشان را به عذاب گرفتار کنیم و ناله سر دهند. امروز فریاد و ناله سر ندهید؛ زیرا شما ازسوی ما یاری نخواهید شد.
[14]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 66: در حقیقت، آیات من پیوسته بر شما خوانده میشد؛ اما شما به عقب بازمیگشتید.
[15]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 67: درحالیکه در برابر او استکبار میورزیدید و شبهنگام بدگویی میکردید.
نظرات کاربران